تحقیق تاریخچه ترجمه

بخشی از متن تحقیق: - مقدمه - بهتر است در همین مقدمه و قبل از هر صحبتی کلیه مواردی که در طی تحقیق با آن برخورد کردم، ارائه دهم. اعم از مشکلات کاری، کمبود منابع و امکانات و ضیق وقت. طی تحقیق انجام شده از کتابخانه های آستان قدس رضوی، دانشکده ادبیات و کتابخانه...

ارتباط با ما

... دانلود ...

بخشی از متن تحقیق:

مقدمه

بهتر است در همین مقدمه و قبل از هر صحبتی کلیه مواردی که در طی تحقیق با آن برخورد کردم، ارائه دهم. اعم از مشکلات کاری، کمبود منابع و امکانات و ضیق وقت. طی تحقیق انجام شده از کتابخانه های آستان قدس رضوی، دانشکده ادبیات و کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی جهت کسب اطلاعات بازدید شد. موضوع مورد تحقیق نقد و بررسی آثار و کارهای «مترجم علی اکبر معصوم بیگی» بود. قبل از سر زدن به هر کتابخانه ای به سراغ اینترنت رفتم تا شاید وارد کتابخانه ملی شده و بتوانم نام کتاب و تعداد آن را که توسط این مترجم انجام شده، بیابم. اما تنها دو اثر را پیدا کردم. پس از مشورت با دوستانم به سراغ کتابخانه دانشکده ادبیات رفتم، ولی متأسفانه هیچ همکاری با من نشد حتی از ورود ما به کتابخانه جلوگیری کردند و ناچار به برگه دان کتاب بسنده کردم و نام 6 کتاب را در آنجا یافتم البته عنوان زبان اصلی «فرانسه» آن را به طور دقیق نداشتند بعد از آن به کتابخانه آستان قدس رفتم. خوشبختانه در آنجا با همکاری مسئولین نام 11 کتاب را یادداشت کردم ولی باز هم عنوان کتاب به زبان اصلی را نیافتم. البته عنوان بعضی از کتابها انگلیسی بود. پس از یادداشت نام کتابها به طبقه بالا که مخصوص دانشجویان ارشد بود رفتم. با خواهشی که حاکی از شرمساری بود از مسئول کتابخانه خواستم نام کتابها را گرفته و برایم جستجو کند اما، فقط یک کتاب را به زبان اصلی «فرانسه» پیدا کردم. پس از آن دوباره تصمیم گرفتم به کتابخانه ادبیات بروم. بالاخره پس از جستجوی زیاد، با یکی از دوستانم و با ترس و لرز فراوان وارد کتابخانه شدیم. قبل از هر چیز دریافتیم که تعداد کامپیوتر برای جستجو بسیار کم است ناچاراً منتظر شدیم. پس از دقایقی که هر کدام برایم یکساعت می گذشت یکی از کامپیوترها خالی شد و با جستجوی زیاد در داخل کامپیوتر و بعد از آن قفسه ها، باز هم دست خالی از کتابخانه بیرون آمدم. با پرس وجوی زیادی که از دوستانم بعمل آوردم متوجه شدم کتابخانه مرکزی دانشگاه نیز ممکن است کتابی برایم داشته باشد. طبق روزهای قبل با کارت یکی از دوستانم وارد کتابخانه مرکزی شدم خوشبختانه در آنجا همکاری مسئولین خیلی خوب بود ولی باز هم نتوانستم کتابهای مورد نظر را بیابم در نتیجه از پیدا کردن کتابهای دیگر منصرف شده و به همین یک کتاب بسنده کردم. با خواندن این کتاب مشکل دیگری برایم بوجود آمد زیرا نوشته های کتاب اصلی «فرانسه» حدود 29 صفحه بود در صورتیکه ترجمه این کتاب حدود 270 صفحه. در کتاب اصلی فقط به یک سری اتفاقات اشاره شده بود ولی در ترجمه کتاب تمام بحثهای مورد نظر بطور کامل نوشته شده، بنابر این فقط از نظر تاریخ وقایع و چکیده آن با هم مطابقت داشتند به این ترتیب مجبور شدم برای حدود 5/1 صفحه از کتاب اصلی، تقریباً 25 الی 35 صفحه از کتاب فارسی را بنویسم. البته، علاوه بر اینکه دوست داشتم وظیفه محوله را خوب انجام داده تا هر چه بیشتر رضایت شما را فراهم آورم خود، نیز علاقمند شده بودم تا حد امکان در مورد ایشان «معصوم بیگی» تحقیق کنم و اطلاعات بیشتری از سوابق ترجمه ایشان بدانم. بدین صورت دوباره کتابخانه ها را برای به دست آوردن زندگی نامه فرد موردنظر مورد جستجو قرار دادم از اساتید محترم نیز پرس وجو کردم ولی متأسفانه از زندگی نامه ایشان هیچ چیزی دستگیرم نشد.

نحوه ترجمه نیز خیلی دوست داشتم بدانم، آیا ایشان تمام کتابهایشان را به این شکل ترجمه کرده اند؟ و یا اینکه، این کتاب را اینطور ترجمه کرده اند؟ و دیگر اینکه آیا این کتاب اصلی نسخه دیگری دارد یا خیر؟ البته با مراجعه مجدد نزد مسئول کتابخانه، دریافتم که آنها فقط از وجود یک نسخه اطلاع دارند. بنابراین من قادر به نقد و بررسی شخصیت و کارهای ایشان نیستم چراکه، اولاً کتب ترجمه شده را به زبان اصلی «فرانسه» پیدا نکردم. ثانیاً در مورد ویژگیهای شخصیتی این مترجم نیز هیچگونه اطلاعی بدست نیاوردم.

پس از این مقدمه کوتاه که فقط گوشه ای از مسائل و مشکلات یک دانشجوی زبان خارجی را هنگام تحقیق نشان می دهد بهتر است به اصل مطلب که همان کارهای ترجمه شده توسط مترجم نامبرده است بپردازیم.

زندگی و هنروان گوگ

نویسنده: پی یر کابان Cabanne. Pierre

مترجم: علی اکبر معصوم بیگی

چاپ اول: زمستان 1366

نسخه فارسی: 293 صفحه

نسخه فرانسه: 29 صفحه نوشته شده به همراه عکس و 100 عکس جداگانه

تیراژ: 5000 نسخه

این کتاب نخستین بار در زبان فرانسه به سال 1961 و سپس در 1963 به زبان انگلیسی انتشار یافت.

Introduction

Sept annees de travail (1869-1876) dans des galeries d’art se soldent par un echec et il tente alors par differents moyens de trouver sa place dans la societe. En Angleterre, il est pendant un certain temps maitre auxiliaire et devient ensuite vendeur dans une librairie a Dordrecht, en Hollande. Puis nous le retrouvons etudiant a Amsterdam et, en 1878 , apres un cours accelere,missionnaire dans la triste region miniere du Borinage, En Belgique. Cette derniere experience se termin encore par un et Vincent traverse a cette epoque une crise serieuse. Au cours de cet hiver de 1880 , il n’ecrit meme plus a son frere Theo avec lequel il echan geait pourtant, depuis de longues annees deja, une correspondance tres suivie. C’est cependant a cette epoque que Vincent a du prendre la decision de se consacrer a la peinture, car depuis la fin de 1880. touts ses forces sont tendues vers ce but. Il se met a etudier serieusement l’art et s’inscrit a l’Academie de Bruxelles.

Van Gogh dessine comme le fait chaque enfant quand on lui donne l’occasion. Pendant sa jeunesse, sa mere l’a d’ailleurs certainement encourage dans cette voie. Car l’on connait plusieurs dessins du jeune Vincent. (fig.1)

Au lycee de Tilburg, Vincent suit les cours de dessin du peintre C. C. Huysmans qui a toujours encourage, tant par la parole que par l’esprit, un bon enseignement du dessin. Huysmans etait d’avis qu’il fallait donner la priorite au developpement de sens artistique. Le sentiment general, partage par les autorites, etait qu’il fallait absolument tenter de rehausser le niveau lamentablement mediocre des envois a l’exposition universelle de 1851 a Londres. Partout en Europe, on etait d’avis que le developpement du sens artistique passait par l’enseigement du dessin.

Au lycee, Vincent semble etre un bon eleve. Surtout en sciences exactes. A l’epoque (1867). On consacrait. Dans les classes de cinquieme. cinq heures par semaine a l’enseignement du dessin. Autant qu’a l’anglais et au francais, et un peu moins en quatrieme. A partir de la quatrieme. Vincent interrompt ses etudes secondaires. Sans qu il ait ete possible d’en connaitre la raison exacte.

Par la suite, Vincent ne nous parlera plus jamais de son maitre, le peintre.

احتمال می رود که عشق به طراحی را از مادرش که چند طرح دیدنی رنگ وروغن پیش از ازدواج او در دست است به ارث برده باشد. و در طرح ها و سیاه مشق های گوناگون قوت این تاثیر را ثابت کرد. فی المثل طرحی از یک پل در دست داریم که امضا و تاریخ یازدهم ژانویه 1862 را دارد؛ پشت صفحه طرح چند نیمرخ کاریکاتور گونه به چشم می خورد؛ یک ظرف شیر که تاریخ پنجم سپتامبر همان سال را دارد؛ سگی در حال پارس کردن به تاریخ بیست و هشتم دسامبر؛ مرکز کورینت در بیست و دوم اگوست 1863؛ چند طرح مطالعاتی درباره گل؛ چند منظره با آبرنگ از جمله حومه شاتود کروی، نزدیک آرل (1863)؛ بزچران ورمه اش به تاریخ نهم اکتبر 1863. تمام این طرح ها به دقتی وسواس آمیز کشیده شده؛ و نمودار کار یک محصل کوشاست، و درحد نخستین گواه بر ذوق ونسان در طراحی بسیار دل انگیز است. ونسان در سپتامبر 1866 از مدرسه ژان پروویلی به مدرسه ای مشابه واقع در تیلبورگ رفت؛ و با خانواده هنیک در خیابان چهل و هفتم سرفویل همخانه شد.

از آنجا که تغییر محسوسی در خلق و خو و رفتارش سرنگرفته بود، و وضع درسی اش نیز هنوز چندان رضایتبخش نبود؛ نگرانی والدین درباره آینده او هر دم فزونی می گرفت. دو سال در تیلبورگ ماندگار شد، تا اینکه در چهاردهم مارس 1868 به زوندرت بازگشت. در این هنگام، پانزده ساله بود.

چهارده هفته ای در خانه اقامت کرد، به مطالعه پرداخت، برای قدم زدن از خانه بیرون رفت و به ندرت حرفی برای گفتن به خانواده اش پیدا کرد. بی شک در این مدت، همچنین به طراحی یا نقاشی آبرنگ نیز پرداخت، ولی هیچ چیز از این دوره خاص در دست نمانده است.

C’est a cette epoque qu’il commenee a preeher et que la religion l’exalte de plus en plus. Pour le Nouvel An, il rentre chez lui, a Etten, et ne retoutnera plus en Angle terre. Jusqu’en mai 1877. il est vendeur dans une librairie a Dordrecht et retrouve a nouvecu. De par cette activite. Des modeles de dessin. Il charge Theo de excuser aupres de M. Tersteeg, qui lui a prete depuis si longremps deja des modeles, et il lui ecrit:» ... C’est pour l’enseignement moyen. Trente sont deja relies. Mais on vent ecrit:» c’est pour l’ecole du soir et, pour cette raison. Les garder eneore une huitaine de jours. On te les retournera le plus tot possible «5 [85]. Apparemment, Vincent a servi d’intermediaire. Mais il ne dit pas s’il a dessine lui – meme d’apres ces modeles. Ce qui parait d’ailleurs peu probable. Car il est entierement accapare par sa vocation religieuse. Dans ses lettets. Vineent parle des esperanees auxquelles il se sent devoir satisfaire pour meriter l’estime de son pere, ce pere tant admire et qui est pasteur protestant dans le Brabant septenrional. Region a predominace catholique.

Auprintemps 1877 , Vineent s’installe a Amsterdam. ou il desire etudier la theolo gie. Il y visite des musees ainsi que la galerie d’art de son onele. Mais le etudes priment tout. Pourtant» instinetivement, pendant que j’ecris. je fsis de tems a autre un petit dessin. Comme celui que je t’ai envoye l’autre jour. Par exemple. Ce matin, c’etait Elie dans le desert. Avec un ciel d’orage. Et, au premier plan. Des buissons epi neux. Pas grand – chose d’extraordinaire, mais cela me vient si distinctement,si nettement parfois dans la tete «6 [101].

Les murs de la chambre de Vincent sont couverts d’estampes et parle notamment d’un portrait d’Anne de Bretagne, une feuille provenant du cours de Dessin, de Bargue. Cet ouvrage de modeles jouera un role important, car des lors que Vincent aura pris la decision de se consacrer uniqement a l’art. il y trouvera de nombreux modeles. Et non seulement des ses premiers pas d’artiste,mais egalement pendant les derniers mois de sa vie , a Auvers, Vincent s’inspirera des planches de Bargue.

Le Borinage

Ses etudes a Amstertdam sont un nouvel echec et Vincent les interrompt au cours de l’ete 1878 pour suivre. a Bruxelles, un cours accelere d’evangelisation. Des l’automne, il part en mission pour le Borinage, mais doit y attendre encore un certain temps avant de recevoir sa nomination, ses etudes n’etant pas terminees.

A Bruxelles, il se montre egalement un visiteur tres assidu des musees. De preference en compagnie de Theo Et il ne peut resister au besoin de dessiner.» Je suis tente de dessiner des croquis sommaires de bien des choses, de tout ce que je rencontre sur mon chemin «.

در آن روز، هر چند قدری دیر، آشکارا دریافت که بارگرانی بر گرده معاونش گذاشته است، و درعین حال مواعظ ونسان در مخاطبانش نمی گرفت. با این همه، ونسان از دل و جان خود خود را وقف تکلیف معنوی اش کرده بود. در اواخر دسامبر خسته و مانده نزد خانواده اش در آتن بازگشت.

این را که آیا به در خواست والدینش به آتن رفت یا بنا بر تصمیم شخصی خودش، هنوز در پرده ابهام است. پدر ونسان رنجش آشکار خود را از آخرین ناکامی پسر پنهان نکرد. ونسان پریده رنگ، لاغر و تبدار بود؛ اعضای خانواده سری تکان می دادند و افسوس می خوردند. بهتر این بود که هم برای حفظ سلامت خودش و هم برای حفظ آبروی پدر به هلند می رفت، و شغل آرامتر و پر درآمدتری پیدا می کرد.

عمو کنت عاقبت در برابر خواهش های والدین ونسان تسلیم شد و موافقت کرد که بار دیگر کاری برای برادرزاده اش دست و پا کند. ونسان در کتابفروشی ون برام و بلوسه در دور درخت مشغول کار شد. با این حال، ونسان هیچ قصد نداشت از تکالیف مذهبی اش دست بکشد. در سی و یکم همان ماه، به تئو نوشت تغییر شغل به این معنی است که به جای تعلیم بچه ها، باید در یک کتابفروشی کار کنم. دلایل بسیاری هست که این (تغییر) را دلپذیر می کند. یکی از آنها، این است که در هلند نزدیک پدر و مادر همچنین تو و دیگران هستم.

اما واقعیت اینست که تسلیم شد، چون احساس می کرد که شاید هنوز بیش از اینها باید مطالعه کند تا در کار تبلیغ اهلیت پیدا کند.

آتن دور درخت

اول ژانویه نهم مه 1877

پس از تجربه تلخش در کار تبلیغ مسیحت، اینک در کار کتابفروشی آرامشی یافته بود. ونسان در عمر به تناوب میان هیجان و آرامش، نشاط و افسردگی و خاموشی و غوغا در نوسان بود.

او غرق مطالعه کتب مذهبی و فلسفی بود و در اطاق کوچکش چون زاهدی گوشه نشین می زیست. به دیوار اطاق دو تمثال مسیح آرام بخش و مسیح پاداش دهنده را آویخته بود که تئو به او هدیه کرده بود.

«در زندگی ممکن است لحظه ای پیش بیاید که آدمی از همه چیز خسته شود و شاید به حق احساس کند که انگار هر کاری که می کند غلط است؛ تصور می کنی باید کوشید این احساس را کنار زد یا منکوبش کرد؟ یا نه، به نیروی «رنج کشیدن برای خدا» ست که نباید ترسید، بلکه شادمانه چشم به راه داشت تا شاید خیر و برکت به ارمغان آورد؟ آیا «رنج کشیدن برای خدا» ست که ما را رهنمون می شود تا دست به انتخابی بزنیم که هرگز از آن پشیمان نشویم؟»

ونسان دوره کار در کتابفروشی را تنها درنگی کوتاه می شمرد که به او امکان می داد، دقیق تر و جامع تر از گذشته به مسائلی که یک مبلغ مسیحی با آن مواجه بود، نظر کند، و در ضمن خود را بهتر بشناسد. گوشش بدهکار زخم زبانهای همکارانش در کتابفروشی یا همخانه هایش در تالبروژاستراتژ کنار موز نبود. در بیست و ششم فوریه، وقتی تئو را ملاقات کرد از شادی سرازپا نشناخت، و چند هفته بعد در بیست و دوم مارس، نوشت: «وقتی از هدف هایم برای تو می نویسم افکارم روشنی و صراحت پیدا می کند.»

«... شوق عجیبی برای دست یافتن به گنجینه های کتاب مقدس و ادراک زیر وبم های آن همه قصه عتیق دارم، و به ویژه می خواهم هر آ نچه راجع به زندگی مسیح به دست آمده بدانم. در خانواده ما لااقل تا آنجا که می توان سابقه آن را در گذشته نشان داد همیشه یک نفر انجیل را موعظه کرده؛ یعنی، در هر حال خانواده ای مسیحی بوده است... این دعای عاجزانه و آرزوی من است که روح پدر و پدربزرگمان در من حلول کند تا مرا به یک مسیحی و خادم راستین مسیحیت بدل سازد، و زندگی ام بیش از پیش به زندگی کسانی که اشاره کردم شباهت پیدا کند؛ زیرا شراب کهنه نیکوست و من جز این آرزوئی ندارم».

اکنون احساس تداوم و پیوستگی، بر دعوت آمرانه به تبلیغ مسیحیت افزوده شده بود. «خدمت» باید حکم حلقه ای را بگیرد که ونسان را به سلسله دراز آهنگ خادمان درستکار خدا پیوند دهد. اما چگونه می تواند شایستگی تقرب به آنان را بیابد، و انتظار ایشان را برآورد؟ و چگونه می تواند به پیشبرد ایمان و روشنگری توفیق یابد؟

این بود مسائلی که ذهن ونسان را، در حالی که دود پیپ همیشگی اش را از دهان بیرون می داد، بر می انگیخت و یک روز از اتکا به نفسی که پیدا می کرد به شادی و وجد می آمد، و روز دیگر غرق نومیدی و یاس می شد.

«آه، تئو، دوست من، اگر فقط در این یکی موفق شوم! اگر از دست این افسردگی هولناک خلاص شوم، افسردگی هولناکی که خود حاصل شکستهائی است که در هر کار که به آن دست زده ام، دیده ام و باران سلامتی که پس از آن بر سرم باریده است. اگر روزی خاطرم از همه این آسوده شود، و بالاخره اگر فرصت و نیروئی برای مطالعه، پیشرفت و تقوا در کار تبلیغ دست دهد، من و پدر از صمیم قلب سپاسگزار خدا خواهیم بود».

ونسان به سیرو مطالعه اخلاقی و فلسفی، «آشنائی و عشق به زندگی و آثار مردانی چون ژول بره تون، میله، ژاک، رامبراند، باسبوم، و بسیاری دیگر... و همچنین تمایل به پروردن اندیشه های بلند» را نیز افزود: این مغلمه درهم جوش غریب تنها می تواند مایه حیرت ما شود و گرنه ونسان چگونه می توانست در آثار هنرمندانی مانند ژول بره تون و شارل ژاک که تصاویرشان را در گالری های گوپیل دیده بود، احساس تسلی خاطر کند؟

زندگی این هنرمندان تهی از هرگونه حادثه چشم گیر، و آثارشان جزو کارهای دست دوم بود، با این همه، آنان را در ردیف رامبراند قرار می داد! اما ونسان در سراسر زندگی دستخوش داوری های نادرست، تناقضات و تفسیرهای غلط بود. پس از ذکر اسامی مورد علاقه اش اضافه می کند: «از قضا شباهت بسیار زیادی بین زندگی پدر و این کسان وجود دارد، اگر چه شخصاً زندگی پدر را بیشتر می پسندم.» دلیلش این بود که ون گوگ کشیش با کلام خدا محشور بود.

ونسان هنوز به گوشه گیری و تنهائی روزگار می گذارند، و جز با یک ناظم مدرسه به نام گرلیتز که در همان پانسیون زندگی می کرد، تقریباً با کس دیگری حشر و نشر نداشت. گرلیتز مردی هوشمند و با فرهنگ بود؛ همو بود که ونسان را به تحصیل الهیات و اخذ دانشنامه تشویق کرد. غروب یک روز ونسان نقشه هایش را با آقای برام در میان گذاشت، اما وقتی با ابزار بدبینی او روبرو گردید سخت آزرده شد؛ اگر فقط می دانست که ونسان با چه سختی و مشقتی خود را آماده کار کرده بود! او نیاز به مطالعه ای عمیق درباره کتاب مقدس، السنه لاتین، یونانی و زبانهای جدید و تاریخ خاصه تاریخ اصلاحات مذهبی داشت. خانواده اش در جدی گرفتن این گرایش غیرمنتظره تردید داشت، اما پدر ونسان رفته رفته تحت تاثیر اعتقاد عمیق و شور و شوق او به تکمیل مطالعاتش قرار گرفت، و از اینکه پسرش راه او و اجدادش را برگزیده بود، خشنود بود. شورای خانواده دعوت به اظهار رای شد، و سرانجام به این نتیجه رسید که کشیش آینده باید تحصیلات مقدماتی خود را در آمستردام تکمیل کند، و نخستین آزمون رشته الهیات را بگذراند. این دوران را می توانست با عمویوهانس که در آن هنگام مدیر کارخانه کشتی سازی نیروی دریائی بود، سر کند. ونسان در نهم مه به خانه عمویش رسید.

آمستردام آتن بروکسل

نهم مه 1877 دسامبر 1878

دوران تحصیل ونسان طولانی، و سرشار از کار و کوشش بود. در این میان به ویژه زبان لاتین و یونانی را دشوار یافت. هنگام کار سختی های بسیار برخود تحمیل می کرد، هر چند نمی توانست از کشیدن پیپ دل بکند، و در پایان هر روز چنان از فرط خستگی از پا می افتاد، که صبح ها هرگز نمی توانست در ساعت دلخواهش از خواب بیدار شود. با گذشت روزها چندان عرصه بر او تنگ شد که گاه با خود می اندیشید که بهتر است همه چیز را رها کند. «ولی با همه این احوال ادامه می دهم، اما با رعایت احتیاز، و با این امید که نیروئی بیابم که بتوانم در برابر این مشکلات مقاومت کنم... و با این اعتقاد که به رغم هر آنجه به نظر می رسد بر ضد من است، باید به هدفی که این همه به آن عشق می ورزم، دست یابم و اگر خدا بخواهد، نظر تأیید کسانی را که دوست می دارم، و آنان که پس از من خواهند آمد، جلب کنم))

دروس یونانی را نزد خاخام جوانی به نام مندس دوکستا که در بخش یهودی نشین آمستردام زندگی می کرد، می آموخت و دائی استریکر وظیفه مرور در دروس او را بر عهده گرفته بود.

جبر و هندسه را پیش تکسیرا دوماتوس (خواهرزاده مندس) که در مدرسه بی بضاعت های یهودی تعلیمات دینی تدریس می کرد، می خواند به تئو نوشت: که این مرد ((به بردباری سگی که استخوانی را می جود)) کار می کند. در نظر عمویوهانس با ان عقاید لاهوتی و تحصیلات پیرانه سرپاک مضحک جلوه می کرد؛ او و نسان را واداشت که فقط به یک اطاق قناعت کند، و به ندرت پیش می آمد که حتی در موقع صرف غذا – که ونسان خود مجبور به تهیه آن بود – او را ببیند.

ونسان به برادرش نوشت: ((گهگاه وقتی دارم چیز می نویسم از روی غریزه طرح کوچکی هم می کشم؛ مثل همان طرحی که چند روز پیش برایت فرستادم...

فهرست مطالب

عنوان

پیشگفتار

زوندرت، 30 مارس 30 ژوئیه 1869

لاهه، 30 ژوئیه 1869 13 ژوئن 1873

لندن، 13 ژوئن 15 مه 1875

پاریس، 15 مه 31 مارس 1876

رمزگیت ایلوورت، 17 آوریل 31 دسامبر 1876

اتن دور درخت، 1 ژانویه 9 مه 1877

آمستردام، آتن بروکسل، 9 مه 1877 دسامبر 1878

بوریناژ، دسامبر 1878 15 اکتبر 1880

بروکسل، 15 اکتبر 1880 12 آوریل

این تحقیق با فرمت word قابل ویرایش در اختیار شما قرار می گیرد.

تعداد صفحات تحقیق: 115

لینک کمکی